مجنون

***به نام خدا***


صادق و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند صادق ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به صادق رساند و او را از آب بیرون کشید.وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه... حالا من کى مى تونم برم خونه مون ؟

/ 6 نظر / 17 بازدید
یک وبلاگ نویس

:--|-::\> در تاريكي بي آغاز و پايان دري در روشني انتظارم روييد. خودم را در پس در تنها نهادم و به درون رفتم: اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد. سايه اي در من فرود آمد و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد. پس من كجا بودم؟ شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت و من انعكاسي بودم كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت. سروده : سهراب سپهری "|-;

سعیا

شادی پروانه ای است که هر چه تقلا کنی نمی توانی آن را شکار کنی، باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند،شانه هایت پر از پروانه.[خنده] عالی بود . ممنون از مطلب قشنگتون.[قهقهه]

Ali

سلام دوست عزیز من میخوام وبلاگمو بفروشم اگه خواستی بخری تو قسمت نظرات بگو[تماس][تماس][تماس][تماس] با بیش از 200 قیمت پایه------------------------>200/000 تومان [تماس][تماس][تماس][تماس]

Ali

سلام دوست عزیز من میخوام وبلاگمو بفروشم اگه خواستی بخری تو قسمت نظرات بگو[تماس][تماس][تماس][تماس] با بیش از 200 قیمت پایه------------------------>200/000 تومان [تماس][تماس][تماس][تماس]