shabebarfi18@yahoo.com بهترین آدم ها Behtarin Adamha

بهترین آدم ها Behtarin Adamha

عشق به خدا بهترین عشق است پس خدا را فراموش نکن

***به نام خدا***


صادق و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند صادق ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به صادق رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد  این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود. هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...  حالا من کى مى تونم برم خونه مون ؟

نوشته شده در چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***


معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .

نوشته شده در چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان  و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

 
نوشته شده در چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

 

***به نام خدا***

سلام

فردا ، شب یلداست.

امسال شب یلدا مقارن شده با شب هفتم شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع).

به همین خاطر این شب و تبریک نمیگم ، اما چند تا عکس شب یلدا براتون گذاشتم. امیدوارم سالم و تندرست باشید.

آبروی حسین به کهکشان می ارزد، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که

بهشت را قیمت چیست؟ گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

عزاداریاتون قبول باشه.

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید .

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

یه روز که تو خونه نشستی یهو خبر میدن که تو فلان شرکت برات کار پیدا شده.

خیلی خوشحال میشی.نیشخندنیشخندنیشخند

خدا رو شکر می کنی.فرشته

وارد شرکت که می شی سعی می کنی با همه چیز و همه کس کنار بیای.

حتی با اخلاق بد بعضی ها.

با حقوق کم شروع به کار می کنی ، کلی زحمت می کشی و کم کم رشد می کنی.

چند سال میگذره .

تا این که یکی از راه میرسه و به بهانه های واهی گند میزنه به تمام آرزو ها و برنامه ریزی هایی که داشتی.شیطانشیطان

پاداش و عیدی سالیانت قطع میشه.

سنواتت رو به هزار دوز و کلک یا به قول خودمون دور زدن قانون قطع می کنند.

مدت قراردادتون رو کم می کنند.

تازه انتظار دارن بهتر از این کار کنی و به خودشون اجازه میدن که با پرسنلشون بی احترامی کنند.عصبانیعصبانی

 

رشته ای به گردنم افکنده دوست         که هر طرف که خواهد می کشد

 

 

ما که فقط گفتیم....

                                الهی ، به امید تو

                                                            نه به امید خلق روزگار

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

چون آمدنم به من نبُد روز نخست

وین رفتن بی مُراد عزمی است درست

                                                                          خیام

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

آلبرت شرح ناکامیش را به رفیقش چنین می گفت:

بالاخره چون از جلب موافقت پدر«ماری»مأیوس شدم،من و او تصمیم گرفتیم خود را

در رودخانه غرق کنیم و دست از ناخوشی ها و آلام زندگی بشوییم!

به همین قصد یک شب سرد زمستانی به روی پله آمدیم،

«ماری» از بالای پل خود را به درون رودخانه پرت کرد

و من بلافاصله یقه پالتوی خود را بالا کشیدم،

چون واقعاً هوا خیلی سرد بود.

گریهتعجبگریهتعجبگریهتعجب

قهقههقهقههقهقههقهقهه

نوشته شده در جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

الهی!

وصف تو نه کار این زبان است.

عبارت از حقیقت یافت تو بهتان است.

با صولت وصال،دل و دیدار را چه توان است؟

حُسن تو فزون است زبینایی من

راز تو برون است زدانایی من

 

                                                              (کشف الاسرار)

 

الهی به امید تو


نوشته شده در یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |

***به نام خدا***

 

 

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

هر روزتان نوروز.......سال 1389 مبارک

 

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه ...

 



:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط کاظم نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


آمار سایت